سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
اسفند 89 - پروانگی

پروانگی

   1   2      >

سلامممممم ابته می خواستم بگم که نا گفته نماند که مترو مشهد بعد از 13سال روز میلاد پیامبر تشریف آوردن البته فقط یک خطش راه افتاده اگه خدا بخواد فک کنم نوه های من همه خط هاشو با هم یک جا ببیننخیلی خنده‌داربلبلبلوآفرینپوزخند


نوشته شده در شنبه 7/12/89ساعت 3:9 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |

                                                    عشق بهتر است یا دوست داشتن؟


 


رودها در جاری شدن و علفها در سبز شدن معنی پیدا میکنند
کو ها با قله ها
و دریاها با موج ها زندگی پیدا میکنند
و انسانها، همه انسانها
با عشق ، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد
هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد
هرگز نباشد...


 


تا حالا این شعر به گوشت خورده بود؟ حالا اگه نخورده بود حالا که خوندیش و به گوش مبارکت خورد در موردش چه برداشتی می کنی؟
لطفا جو گیر نشو منظور این شعر اصلا اون عشق و عاشقی های دروغین و خیابونی که همین الان تو ذهنت نقش بست نیست! آقا جون یک بار هم بیا به حرف این سهراب بیچاره گوش کن که گفت :
چشمها را باید شست                جور دیگر باید دید
حالا با اجازه روح سهراب من میگم :
ذهن ها را باید شست                جور دیگر باید اندیشید
حال کردی نه؟ به به چی سرودم!
خب حالا دوباره شعر رو بخون حالا چی اومد توی ذهنت؟
ای بابا،نه مثل اینکه باید خیلی روی خودت کار کنی کلا ذهنت منحرفه! اصلا بذار خودم بگم:
عشق   عشق  عشق  مطمئنا این کلمه رو بارها و بارها شنیدیم ولی خب زاویه ها و برداشت های متفاوتی که با این کلمه به ذهن آدم هجوم می یاره زیادن. دکتر شریعتی باورش اینکه دوست داشتن بالاتر از عشقه و معتقده که خداوند کسانی رو که خیلی دوست داره درک دوست داشتن رو بهشون میده ولی شاملو اینجا عشق رو زیباتر می دونه . جا داره اینجا متن کامل شریعتی رو هم بیارم تا خودتون مقایسه کنید:
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند


عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت


عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد


عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق


عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن


عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد


عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار


عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر


از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر


عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد


عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست


عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"


عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد


دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست


خب امیدوارم همه ما به نتیجه درست برسیم . توی تمام این نوشته ها تمام نویسنده ها و شاعران دنبال یک چیزند و اون کامل شدن و رسیدن به اصل خودشونه که بعضی ها اونو عشق می دونن و بعضی ها دوست داشتن.
حالا که اینقدر تن سهراب رو با اون بیت شعر توی قبر لرزوندم خوبه یک بیت شعر از صدای پای آب رو بیارم که در همین رابطه است و کامل شدن از راه عشق رو توصیف کرده:
چیزهایی دیدم در روی زمین       نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
بهر حال عشق و دوست داشتن از نظر هر کسی یک معنای خاصی داره ولی اصل این معنی ها و تفسیر ها بر می گرده به مبدا همه ما که عشق از اون سرچشمه می گیره و می شه گفت چون عاشق بود آفرید،بله درست حدس زدید چشم نخورید دارید راه می یوفتید منظورم خدای یگانه بود.
جا داره یک نکته دیگه رو هم بگم که عشق زمینی پلی است به سمت عشق آسمانی، (اول نیشتو ببند تا بقیشو بگم جنبه داشته باش!) ولی بازم اشتباه نکن انسان اول عاشق خدا میشه و چون خدا دوست نداره بنده اش تنها باشه و دوست نداره عشقش یعنی جنابعالی زجر تنهایی رو روی زمین بکشی جفتی برات قرار میده و تو و جفت گرامیت با هم برای رسیدن به منبع عشق تلاش می کنید و هر کدوم بالی می شید برای پرواز دیگری .
در آخر با تمام وجودم آرزو می کنم روزی تمام ما در دریای عشق الهی غرق شویم و به آرامش ابدی برسیم.


نوشته شده در شنبه 7/12/89ساعت 3:5 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |

خبر آمد مترویی در راه است
سرخوش آن کس که از آن آگاه است
شاید این عیدی بیاید،شاید
قدمی بر ریل گذارد،شاید
دست افشان پای کوبان می دوم!
تا که بلکم زودتر شاید رَسم
می دوم بلکه دِگر کا رِ ما
هی نیفتد به این اتوبوس های زار
با همه ی شور و شوق ملیّم
در به در اتوبوس های فعلیم
ای دو سه تا ایستگاه از ما دورتر
بوق بلندت از همه پر زورتر
کاش که این انتظارو کم کنی
محنت ما مشهدی هارو کم کنی
هر که به دیدار تو نایل می شود
یک سوته شاد وشنگول می شود
ای خبرت خواب خوش شبهای ما
کی و چه روزی وعده دیدار ما
خبر آمد مترویی در راه است
سر خوش آن کس که از آن آگاه است
شاید این عیدی بیاید ،شاید
قدمی بر ریل گذارد شاید....


نوشته شده در شنبه 7/12/89ساعت 3:4 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak