سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
مرداد 90 - پروانگی

پروانگی


 


صدای اذان که در گوشم می پیچد بار دیگر به یاد می آورم، لحظه پیوندم را با آسمان، همان لحظه ناب رویش در دلم.


و رمضان، بهانه این همه رویش ذهنم را به صدا در می آورد آن هنگام سر به آسمان می سایم در جست و جوی نشانی از تو، ولی باز نا امیدتر از هر وقت قبل به این پی می برم که تو را حتی در رمضان نیز گم کردم!


گم گشته ی دیرینه ای که چشم انتظاری یعقوب را می خواهد و صبر ایوب!


گاه با خود می اندیشم، شاید فراموش کرده ای که من نه یعقوبم و نه ایوب، به ازای تمام روزهای دوریم از تو، گم شدم لای این همه هیاهو، میان این همه تنهایی، تنهایی ام نیز دیگر در جست وجوی تو مرا سخت کلافه کرده!


چشمِ انتظارم خشک شد به تمام راه های رسیدنم به تو.


می دانم، می دانم، نزدیک ترین راهِ یافتنت همین جاست گوشه ای از دله خسته ام، اما دیرگاهی است دلم زنگاری گرفته به ضخامت کهکشان!


حتی دلم را هم گم کرده ام، ارتباط با او هم برایم سخت شده.


می دانم خسته ات کرده ام از این همه واماندگی هایم، از این همه در جا زدن ها.


پس بار الها، قسمت می دهم به رمضان، ماه بازگشتم به تو، حال که این کودک بازیگوش به خاطر بازیهای کودکانه اش دست های گرم تو را رها کرد و گم شد در این برهوت، تو دست هایت را دراز کن برای دوباره گرفتنش، نگذار بیش از این خالی ماندن دست هایم، درماندگی هایم را به رخم بکشند.


آمین.                                                                       


                                                                                                        م.و


 


رمضان


 


نوشته شده در جمعه 28/5/90ساعت 12:55 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |


Design By : Pichak