خواب دیدم مرده ام شاید هم مرده ام و زنده بودن را خواب می بینم دلم لرزید ... دستانم حس یک یخ را داشت لبانم می لرزید و من مُرده بودم خاک پیکرم را فرا گرفته بود و تاریکی تنها همدم تنهایی ام شده بود نمی دانم از خواب پریدم یا در بیداری به خواب رفته بودم؟ نمی دانم چرا احساسم سیاه شد همانند تنهایی ام در قبر چقدر بد است فهمیدن فهمیدن اینکه در بیداری خواب بودم یا در خواب بیدار!! کاش آغوش مادرم را آن لحظه داشتم اما مادر هم خواب بود گویی همه در خواب بودیم شاید روزی بیدار شدیم روزی که خواب ابدی بیداری هایمان را فرا می گیرد و بیداری تنها خواب بشری ما می شود! پ.ن: دیشب خواب دیدم مردم .. و مادرم به شدت گریه می کرد .. تمام لحظاتش رو یادمه حتی سنگ قبرم رو فقط تاریخ تولدم رو می تونستم ببینم پ.ن: سر کلاس .. استاد کلمات رو نامفهوم میگه .. شایدم مفهومه اما فکر این خواب نمی ذاره بفهمم .. کلمات جاری شدن روی دفترم
ترسیدم ... خاک سرد بود
| Design By : Pichak |

