سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
فراموشی می خواهم - پروانگی

پروانگی


گاه با خود می اندیشم .. چقدر خوب است فراموشی


وقتی نه می دانی کیستی


نه می دانی چه بودی .. چه کردی!


گویی در هاله ای از ابهام دوباره متولد می شوی


اگر روزی فراموشی بگیرم .. تو را هم فراموش می کنم؟
نمی دانم ... تو در آن لحظه کجای ذهنم قایم می شوی


که فراموش کردنت محال می شود ..


تو ... تو .. تو .. من .. من .. من


ما .. ما .. ما


یادش بخیر ... چقدر می کشیدیم کلمات را


پشت نیمکت های چوبی دبستان


که کشیده شده بودن تا ابهام آینده ی ما!!


یادت بخیر کودکی


چه دورانی بود .. پر از فراموشی اطراف


مادر غم نان داشت .. بابا آب نداشت


دارا غم سارا را می خورد


و کودکی هامان در فراموشی اطراف کودکانه می خندید


و لی لی بازی می کرد!
به کجا می روند کلمات؟


چه می نوشتم؟ ... ها .. یادم آمد


از تو می گفتم .. تو کودکی؟!!
یا کودک تو؟؟


فراموشی در با تو بودن مرا می خواند؟
یا آن هنگام که نیستی؟؟


گیج می زنند کلمات در فراموشی جمله هایم!


براستی .. روزی فراموش می شوم در دیده ات؟


در ذهنت؟ .. در ...


فراموش می شوم .. روزی اگر نباشم


می دانم تو زودتر از من آلزایمر می گیری


پزشکان می گویند: نوعی فراموشی است


می دانستی؟
خوب شد .. بهانه ای دست تو دادم


حال راحت فراموشم کن و گناهش را گردن آلزایمر بینداز!


کلمات چه می خواستند و من چه نوشتم!
کلمات تو را می طلبند و من ..


ترس فراموش شدنم را در تو می جویم!
روزی اگر فراموشم کردی


فراموش می شوم در خاطره زمین!


کاش آن روز نیاید!


می ترسم از فراموش شدن!


پ.ن: می خواهم فراموش کنم ... کاش من فراموشی شوم!


.














نوشته شده در شنبه 10/10/90ساعت 10:47 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |


Design By : Pichak