تا به حال تجربه نکرده بودم شاعرانی که قهوه اسپرسو را در کافی شاپ انتهای بی خیالی انسان ها هورت می کشند.. و کاغذ را روی میز کافی شاپ با خودکاری مارک دار پر می کنند از کلمات در قالب شعر سپید! و به راحتی هورت کشیدن قهوه تلخشان کلمات را راهی کاغذ می کنند!! تا به حال اینگونه شعر گفتن را تجربه نکرده بودم بوی سیگار این فضا را آلوده خود کرده و مردمی که ژشت امروزی ها شاید بهتر است بگویم ژشت غربی ها را روی صورتهایشان ماسک کرده اند دو به دو رو به روی هم نشسته اند و لبخند ژکوند مونالیز را به هم هدیه می کنند!! یاد قهوه خانه های قدیمی بخیر! که پر بود از بوی دیزی و دارچین صفای پهلوانان را عشق است!! که پیازی را با ضربه ای مردانه دو نیم می کردند.. یاد استکان های کمر باریک مرد قهوه چی بخیر که فریاد: مشتی یک چایی قند پهلو... پر و خالیشان می کرد!! یاد آن روزگاران بخیر یاد تختی ها و پوریا های ولی بخیر! یاد مردانگی ها ... یاد سادگی ها...یاد یادش بخیر!! پ.ن: چیزهایی گم شده در میان هم وطنان .. برای پیدا شدنشان یا علی باید گفت

| Design By : Pichak |

