سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
یک شرجی آرام - پروانگی

پروانگی


دنبال یک شرجی آرام می گشتم


در نگاه خسته آدم هایی جست و جویش می کردم


که نه شرجی را احساس کردند ...


نه معنای آرام را می دانستند ...


یک شرجی آرام را یافتم ...


در اینجا .. امانکده روزهای سرد و یخبندان روح من!


یک شرجی آرام را در کنار تو یافتم


تو ... همسایه روزهای دلتنگی من ...


صدا در خانه ات بیداد می کند


اما صداهایی که پر از سکوت یک شرجی آرام اند


من هم جزئی از این صداهایم ... یا قسمتی از سکوتشان؟


رانده که می شوم از دنیا


تو پناهم میدهی


ومن .... و من ... و من


امان از من .... امان از این روح بی درمان من


دلم را گم کردم


میان تمام گمشدگی هایم گمش کردم


حال باید فریاد بزنم ... تمام من نیست


گم شده ام ... در هاله ای از یک شرجی نا آرام!


چقدر خوب است پیدا شدن در کنار تو


کاش پیدا شوم در آغوش آرام خانه ات ...


اشک مجالی به کلمات نمی دهد ...


دیگر حرفی نیست ...


پ.ن : گوشه ای از حرم ... تنها .. حتی خودم هم نیستم!


.




نوشته شده در سه شنبه 4/11/90ساعت 10:7 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |


Design By : Pichak