یادت یک دم این دل بی سامان را راحت نمی گذارد خیالت ... خیالت .. خیالت این خیال با تو بودن .. سوهان روح ام شده است چه خوش گفت عاشق اسطوره ای سعدی را می گویم: در کوی تو معروفم و از روی تو محروم! من نیز معروف شدم در عشق تو و تا به حال مهمان رویت نشده ام! که قلبم را کمی آرام می کنند قلبم عاشقی را باور کرده است قلبم عاشق شده است قلبم دیگر به من گوش نمی دهد مغزم قهر کرده است و کار و کاسبی اش را به نشانه اعتراض به عمل قلبم تعطیل کرده است! مغزم دیگر کار نمی کند! و من در این میان با خیال تو می رقصم!! دل نوشت: دلت به حال این روزهای من اگر می سوزد بیا! پ.ن: احساسم نوشت!
این گفت و گو هاست
قلبم هم ساز خودش را می زند
نوشته شده در چهارشنبه 3/12/90ساعت
2:17 عصر توسط حوالی دلتنگی نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |

