هاستینگ پنجره های آبی - پروانگی
سفارش تبلیغ
صبا

پروانگی

 

دو تا پنجره هستن چشم تو چشم پنجره ی اتاق من

 وقتی روی تخت دراز می کشم می تونم ببینمشون

دو تا پنجره ی مرموز و بدون شیشه توی یه خونه در حال ساخت

می دونی .. یه بغض عجیبی دارن

مثل یه قصه ی نگفته

تقریبا هر شب قبل خواب با اینکه می دونم توی اون خونه کسی نیست منتظرم یکی سرش رو بیاره بیرون و بهم لبخند بزنه!

حتی با اینکه می دونم سطح اون دو تا پنجره باید از سطح زمین خیلی بالاتر باشه به حدی که وقتی بخوای سرت رو ازشون بکنی بیرون حتما باید یه صندلی بذاری زیر پات!

حس می کنم یه لبخند تو گلوی این دو تا پنجره گیر کرده و همش منتظرم یکی اون رو ازش بدزده و مال خودش کنه

می دونی هر شب تقریبا به این فکر می کنم که :

چقدر اون لبخند به تو میاد ...

یه لبخند مرموز اونم درست وقتی که چشمات بغض داره

اون پنجره ها رو انگار ساختن تا بشن قابی که تو از توشون سر دربیاری درست مثه یه قاب عکس که منتظره عکس تو رو توی خودش داشته باشه

تا حالا شده برای یه قاب ناز کنی؟

از تو هر چیزی بر میاد !

شاید بغض پنجره برای همینه مثه بغض من

می دونی بغض کی میاد؟

اصن می دونی چرا آدم یهو بغض می کنه وسط شادترین لحظه های زندگیش؟

هوم ...

بهتره ندونی چون اگه می دونستی نمی ذاشتی پنجره بغض کنه .. من بعض کنم .. آسمون این شهر لعنتی بغض کنه .. زندگیم بغض کنه و هر روز خیس بارون باشم

حس می کنم بعضی شبا از اون دو تا پنجره یه صدایی میاد

انگار دارن درد و دل می کنن شایدم دارن دلتنگیشون رو می کوبونن تو صورت آسمون که هر روز بغض آسمون ابرا رو خفه می کنه و بارونی میشه این شهرِ بی تو

یه جورایی این دو تا پنجره شدن مونس بی خوابی های من

خیلی تاریکن و سیاه اما به نظر من زشت نیستن فقط یه لبخند کم دارن

یه لبخند شبیه اون لبخندای جادویی تو

مطمئنم اگه تو قاب اون پنجره یه شب رو به من بخندی از فردا اون دو تا پنجره آبی میشن

لبخندات بوی گل یاس میده

حتی اگه برای من و پنجره ها نمی خندی

بذار باد بوی یاس رو بیاره

راستی می دونستی اون دو تا پنجره بوی یاس میدن؟

 باد همیشه کار خودش رو می کنه ..

مثل حرفات ..

مثل نگاهت ..

مثل خود تو ..

 

.

 

 

 


نوشته شده در جمعه 93/3/16ساعت 11:12 عصر توسط پروانگی نظرات ( ) |


Design By : Pichak