هاستینگ سکوت خاکستری .... - پروانگی
سفارش تبلیغ
صبا

پروانگی

 

حقیقت مثل یک خوره ذره ذره داره منو می خوره

برام گرون تموم شده همه چی

تحملشو ندارم

دارم به پرنده شدن فکر می کنم

به رهایی

کاش خدا اجازه می داد هر وقت خواستیم بریم پیشش

چرا گاهی حس می کنم خدایی نیست

غرق شدیم بین خیلی چیزا

.........

اینا رو که می گفت زل زده بود به یک جای دور اونور پنجره خاک گرفته اتاق

نمی دونستم تو مغزش چی می گذره

فقط بهش گفتم بیا هر دومون پرنده بشیم

نگاشو از پنجره گرفت و زل زد به من

دیوونگیه تو چشماش منو ترسوند

اما سعی کردم با قدرت بهش نگاه کنم که بفهمه دروغ نمیگم و تا ته همه ی دیوونگی ها پشتشم

خندید

خندیدم

............

نگاهشو برگردوند سمت پنجره

 با لحنی که دوس ندارم

لحنی که برام غریبه گفت

هنوز برات زوده پرنده شدن

بال پرواز نداری

از اون بالا می افتی

با این حرفش ناخواسته به شونه هام نگاه کردم

دیگه هیچی نگفتم

دیگه هیچی نگفت

 

 

 

 

 

                     

 


نوشته شده در جمعه 93/5/31ساعت 5:44 عصر توسط پروانگی نظرات ( ) |


Design By : Pichak