هاستینگ قصه ی صداها - پروانگی
سفارش تبلیغ
صبا

پروانگی

سکانس اول: 

می دونی

صدای بارون رو نمیشه تقلید کرد

شاید تق تتق تق تتق تق تقتق

شاید شر رر ررش رر شررر شر

شاید .............................

نمی دونم نمیشه گفتش

می خنده و میگه: خب نمیشه! که چی؟!

میگم نمی فهمی واقعا !

صدای بارون رو کسی نمی تونه بهفمه اما همه دوسش دارن خب این تضاد یعنی چی؟ چیزی رو که نفهمی

و دوسش داشته باشی!؟

دوباره نگام می کنه، این نگاهش بد منو بهم می ریزه!

معنی این نگاه رو فقط یه نفر تو دنیا می تونه بفهمه و اون منم!

این نگاه یعنی اینکه باز بین این همه سوالی که جواب نداره تو گیر دادی به چیزی که عقل من و تو بهش قد

نمیده!

بدون اینکه چیزی بگه بر می گرده سمت پنجره و آروم بازش می کنه

دستشو می گیره زیر این صدای بی انتها و طراوتشو می پاشه تو صورتم و بلند می خنده

منم می خندم و دوباره یادم میره همه چیزا رو با صدای خنده هاش

سکانس دوم:

باز هم همون صدای لعنتیِ نا مفهومِ دوست داشتنی کل فضای اتاق رو پر کرده

آرامش ذهنیمو گرفته!

نمی تونم روی چیزه دیگه ای تمرکز کنم

چی می خواد این بارون؟

چی داره میگه به گوش زمین؟

چرا پچ پچش آزارم میده!

اگه ما غریبه ایم چرا می ذاره صدای پچ پچشو بشنویم و حسودی کنیم؟

اصن مگه بهش یاد نداده خدا تو جمع پچ پچ کردن بده؟ هوم؟

چی میگم من!

بارم نگام می کنه و با خنده میگه نگرانتم! زدی به سیم آخر ها!

صداش! صدای خنده اش باز از یادم می بره هر چیزی رو که توی ذهنم رژه میره

صدای خنده اش چی داره که اینقدر آرامش بخشه ؟

انگار ترکیب قرص پروفن باشه با استامینوفن!

نمی دونم شایدم آرامش بخش و قرص خواب!

چی میگم من!

سکانس احمقانه ی پایانی:

نمی دونم چرا سکانس پایانی همیشه اینقدر احمقانه خودشو می ندازه وسط همه ی قصه ها

تو سکانس های پایانی اکثرا می خوان نتیجه گیری کنند

ولی الان می دونی چی رو بورسه؟

اینکه یکهو ته قصه رو باز بذارن تا مخاطب خودش قصه رو ادامه بده

به نطرم خیلیم جالبه!

می فهمی که چی میگم؟

صدا .. تموم این صداهای لعنتیِ دوست داشتنی و رمز و رازشون اذیتم می کنه!

از بچگی عاشق کشف کردن بودم

رمز این صداها:

صدای بارون، صدای خنده ی تو، صدای خش خش برگا زیر چکمه هام که تو توی اون شب بارونی واسم

خریدی و دل نمی تونم بکنم از صدای جیر جیر چرمش

همشون دارن داد میزن

همشون می فهمی؟

می دونی که چی رو میگم؟

هوم؟

بیخیال

__________________________________________________________________________________

تیتراژ پایانی:

صدای بارون

یه بارون خیلی یواش

.....



نوشته شده در پنج شنبه 93/11/16ساعت 8:34 عصر توسط پروانگی نظرات ( ) |


Design By : Pichak